به مناسبت ۲۵ دی ماه سالروز تولدم:
در زمستانی سرد
در شبی در دی ماه
کودکی زاده شد و اشکی ریخت
کودک،انگار که خوب،
خوبتر از همه کس،می دانست
که چه دردی در پیش
و چه رنجی در راه
در پس ِ آمدن ِ در دنیاست
این منم ، کودک دیروز و ملامت کش غم ها، امروز
من نماینده ی دردم،
پیش تاز همه دل های ترک خورده ز عشق
در سکوتی مبهم،
چشم در راه حضور مرگم
عاشق عشقم و عشق،
می گریزد از من
من پر از کسرت تنهایی و من،
می گریزم از من.
سالها بگذشته ست
ماه ها بگذشته ست
امشب آری امشب،
سالگرد شب میلاد من است
شب آغازی تلخ
شب پست بی رحم
و شبی سرد چو برف.
در چنین شب هایی،با خدا می گویم
یارب ای کاش که آن کودک خرد
در زمانی که به دنیا آمد،
در همان دم می مرد
آری امشب شب میلاد من است...
